از امروز وبلاگ نی نی ، عمومی می شود ، چون مامانش حرف زیاد برای گفتن داره ، بخشی دغدغه های روزمره خودشه و برخی دغدغه های آقای پدر که مامانی بهشون فکر می کنه وتوی وبلاگش می نویسه واما شاید امروز از موضوع زیبایی شروع نکردم ولی از اون طرف هم واقعیتهای روزمره را باید جدی گرفت ، پس بسم ا...نمی دونم تا حالا با این صحنه مواجه شدید که مورد بخل کسی قرار بگیرید (البته از نوع رفتاریش) یعنی با هر قدمی که به سمت جلو برمی دارید،با عکس العمل طرف مقابلتون مواجه بشید ، شاید بارها این صحنه براتون تداعی شده باشه که وقتی از پیشرفتی توی زندگیتون با یکی حرف می زنید ، با یه لبخند کمرنگ و حرص آوری روبرو بشید و توی ذوقتون بخوره و تصمیم بگیرید اگه از چیزی یا اتفاقی توی زندگیتون خوشحالید فقط توی جمع خانوادگی خودتون نگهش دارید مبادا که یکی ناراحت بشه و باهاتون احساس سر وهمسری کنه ، وجالب تر اینکه بعضی کارها توی زندگی اصلا از طرف خودتون هیچ پیشرفت خاصی نیست ولی از نظر دیگران شروع یه رقابت بزرگه !!
این موضوع طیف وسیعی از موفقیتها را در زندگی به خودش اختصاص می ده از قبولی توی کنکور ، شاگرد اول بودن و ازدواج و خونه دارشدن و پیشرفت کاری و تحصیلی و بچه دارشدن و دوستی ها ی خوب داشتن و ...گرفته تا چیزهای جزئی که می تونه شروع خوبی برای ادامه باشه
نمی دونم چرا ؟ چون منی هم که این حرف را می زنم قطعا عاری از این خصوصیت نیستم ، ولی با بسیاری آدمهای باتدبیر (نه صرفا فرهیخته !) در زندگیم روبرو شدم که عکس العمل های عاقلانه وخیلی طبیعی ای از خودشون نشون دادند ، شاید به اندازه من خوشحال نشدند که انتظاری هم ازشون نمی رفته ولی رفتار تابلویی هم به عنوان واکنش و بعضا توی دور باطل افتادن نداشتند ، واین درس خوبی برام شده که اگه بهش اعتقاد پیدا کنم قطعا در رفتارم هم تاثیر می ذاره ،
ولی حقا که وقتی کسی ادعای فرهیختگی می کنه واین خصوصیت را توش نکشته ، دلم براش می سوزه چون باهر حرکت منفیش ، راه برگشت را برای خودش واطرافیانش سخت تر می کنه ....پس به رفتارهامون فراتر از احساسمون فکرکنیم ، نظر شما چیه؟
پ.ن : واژه بخل را برای این رفتار انتخاب کردم چون عوارضش دو سه درجه از حسد کمتره ،هرچند که اساسا تعاریفشون هم متفاوته
این موضوع طیف وسیعی از موفقیتها را در زندگی به خودش اختصاص می ده از قبولی توی کنکور ، شاگرد اول بودن و ازدواج و خونه دارشدن و پیشرفت کاری و تحصیلی و بچه دارشدن و دوستی ها ی خوب داشتن و ...گرفته تا چیزهای جزئی که می تونه شروع خوبی برای ادامه باشه
نمی دونم چرا ؟ چون منی هم که این حرف را می زنم قطعا عاری از این خصوصیت نیستم ، ولی با بسیاری آدمهای باتدبیر (نه صرفا فرهیخته !) در زندگیم روبرو شدم که عکس العمل های عاقلانه وخیلی طبیعی ای از خودشون نشون دادند ، شاید به اندازه من خوشحال نشدند که انتظاری هم ازشون نمی رفته ولی رفتار تابلویی هم به عنوان واکنش و بعضا توی دور باطل افتادن نداشتند ، واین درس خوبی برام شده که اگه بهش اعتقاد پیدا کنم قطعا در رفتارم هم تاثیر می ذاره ،
ولی حقا که وقتی کسی ادعای فرهیختگی می کنه واین خصوصیت را توش نکشته ، دلم براش می سوزه چون باهر حرکت منفیش ، راه برگشت را برای خودش واطرافیانش سخت تر می کنه ....پس به رفتارهامون فراتر از احساسمون فکرکنیم ، نظر شما چیه؟
پ.ن : واژه بخل را برای این رفتار انتخاب کردم چون عوارضش دو سه درجه از حسد کمتره ،هرچند که اساسا تعاریفشون هم متفاوته



