بذرها را دانه دانه در چهار گلدان کوچک کاشته ام ، باجرعه ای آب، آرام آرام سیرابشان کردم، با سومین طلوع خورشید، اولین جوانه ها ، سراز خاک در آورند، از تولد چهار کودک لبخند بر لبانم نشست ... هر روز چشم می دوزم به بالندگیشان، به توان نهالهای ظریف که سیاهی خاک جنگلی را ذره ذره کنار می زنند... وقتی غروب میشود آخرین شعاع خورشید مهمان برگهای جوان می شود و من بیشتر و بیشتر به کار باغبان ها حسرت می خورم.
No comments:
Post a Comment