Saturday, December 09, 2006

نبض زندگی

نوشته یکی از دوستان ، منو یاد سال پیش و انتظاری که در همین روزهای پایانی سال ، شروعش را احساس کردم ،انداخت ،روزهایی که باور کردنش حتی با وجود اولین اکوگرافی و نشون دادن یه موجود مبهم دو سانتی ، همچنان در ابهام می گذشت ، ولی شروع نشانه های جسمی و بعضا روحی و آزمایشهای پزشکی همه و همه دست به دست هم دادند تا این سخت باوری را به زودی فراموش کنم و با همه وجود ، خودم رو حافظ این موجود بند انگشتی بدونم
رفتن یک ماهه رضا به ایران و تنهایی من و این پسرک نقلی که هنوز چیز زیادی ازش نمی دانستم ،هم از جمله اتفاقات این دوران بود، یادآوری اون روزها خیلی بهم آرامش می ده و اینکه می بینم این موجود کوچک دو سانتی ناشناخته، با همه نگرانی هام و دوران خاص خودش ، امروز در شروع چهارده ماهگی حضورش در دنیا والبته همون پنج ماهگی قراردادی خودمون ، با وزن ۸ کیلو و قد ۷۰ سانت در کنارمون تنفس می کنه ، و هر نفسش ، نبض زندگیمون را به تپش در میاره
"... Je ne te connais pas, je ne sais même pas si tu es une fille ou un garçon,
peut-être même des jumeaux !!, mais pour moi, tu es un point .
Pour moi, tu es ma joie, mon espoir, mon bébé.Je t’aime mon ange…,
je t'aime tellement fort et pour la vie ! Tu es ma raison de vivre... "

لوگوی روز جهانی زن باردار
۱۸ ژوئن

Sunday, December 03, 2006

لالایی ۲

از اونجا که به دنبال کردن مطالبی از لالایی های سرزمینمون علاقه مند شدم در ادامه مطلب گذشته لالایی ۱ به برخی بخشهای قابل توجه دیگرآن اشاره می کنم :
لالایی ،این آوازهاي ماندگار كه سينه به سينه نقل شده و از مادران ديروز به مادران امر
وز رسيده است ، شاید به این دلیل به این نام خوانده می شه كه از ديرباز اين آوازها را غلامان و دايگان ترك (ل‍له‌ها) براي كودكان مي‌خوانده اند.
مادر با خواندن لالايی در حقيقت با کودک گهواره ای خود گفتگو می کند و اگر چه می داند که او سخنش را نمی فهمد اما همين قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برايش کافی است. شعر های لالايی اگر چه بسيار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافيه خارج می شود، اما از نظر درون مايه ی احساسی بسيار غنی و همو اره حامل آرزوهای دور و نزديک مادر است . بطور کلی لالايی ها در مضمون های مختلف به کار رفته اند:
-لالايی هايی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند
-لالايی هايی که مادر آرزو می کند کودکش بزرگ شود ، به ثمر برسد و روزی همسر بگيرد و او عروسی اش راببیند
-لالايی هايی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اينکه چرا نمی خوابد گلايه می کند . اين لالايی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آميز داردو...بسياری از لالايی های کردی ، بلوچی ، آذری و ديگر نقاط ايران به سبب گويش محلی خود نگهدارنده ی زبان سر زمين خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته، قابل توجه است
در بيشتر لالايی ها یی که کماکان برای ماآشناست ، مادر ضمن نوازش کودک به همه ی گل ها حتی گل قالی اشاره دارد:
لالالالا گل خشخاش / بابات رفته خدا همراش ، لالالا لا گل گردو / بابات رفته توی اردو ،لالالالا گل نعنا / بابات رفته شدم تنها ،لالالالا گل پسته / بابات بار سفر بسته، لالالالا گل پسته / بابات رفته کمر بسته ،لالالالا گل زيره / بابات رفته زنی گيره ،لالالالا گل قالی / بابات رفته که جاش خالی ،لالالا گل سوسن / بابات اومدچشام روشن
******

لالا، لالا، گل پونه / گدا آمد در خونه،نونش دادیم بدش اومد/ خودش رفت و سگش اومد، لالا، لالا، گلم باشی/ تو درمون دلم باشی ،بمونی مونسم باشی / بخوابی از سرم واشی ، لالا، لالا، گل خشخاش / بابات رفته خدا همراش ،لالا، لالا، گل فندق / ننه ات آمد سر صندوق
، لالا، لالا، گل پسته / بابات رفته کمر بسه ،لالا، لالا، ،گل زیره / چرا خوابت نمی گیره ، که مادر قربونت میره
لالايي‌ها در تاثير عوامل فرهنگ، اسطوره،
دين و زيبايي‌شناسي، آرمان‌ها، اجتماع و سياست و بازرگاني هستند.
در سال‌هاي پس از دوره مشروطه، لالايي در مقاصد سیاسی و بيان دردها و مشكلات اجتماعي به كارمی رفت، كه آغازگر آن نسيم شمال بود با سرودن:«بخواب اي دختر زيبا / بالام لاي لاي لالاي لاي لاي _ ميان مخمل زيبا / ... / بخواب اي طفل نوخيزم / نهال فصل پاييزم / ز چشمم خون همي ريزم ...»
واما لالایی معروف احمد شاملو
:«لالالاي لاي گل پونه / لالاي لاي / بابات رفته دلم خونه / لالاي لاي / بابات امشب نمي‌آيد / لالاي لاي / گرفتن بردنش شايد / لالاي لاي / بخواب آروم چراغ من / لالاي لاي / گل شب‌بوي باغ من / لالاي لاي / بابات شب رفته از خونه / لالاي لاي / كه خورشيد و بجنبونه / لالاي لاي
واما آثاری که می تونید رد پایی از لالایی ها را دراون پیدا کنید:

صادق هدايت - مجموعه اوسانه
حسين كوهي كرماني - مجموعه هفتصد ترانه
ابراهيم شكورزاده - پانصد و چهار ترانه روستايي خراسان
كتاب لالا، لالا، گل لاله كه به كوشش شهلا شجاع دوست ، سهیلا تذهیبی

كتاب لالا، لالا، گل شب بو - سروده شكوه قاسم‌نيا، افسانه شعبان‌نژاد، مصطفي رحماندوست، جعفر ابراهيمي، اسدالله شعباني و ناصر كشاورز
منابع اینترنتی : سایت علمی پژوهشی فرش ایران ، مجله الکترونیک فرش ، وبلاگ گروهی مادرانه

تابلوی لالایی -lullaby
اثر تونی ژانلی

Thursday, November 30, 2006

من و ورزش

دیروز در یک تماس تلفنی با یکی از اقوام که مدتیه منو ندیده و همچنان معتقده من ترکه ای و باریک ومثلا خوش اندامم ، رگ غیرت زد بالا و از امروز قرار شد یه حالی به این چربیهای اضافه برمازاد بدنم بدم ، وقتی داشتم با خوش بینی تمام عمل محترم دراز ونشست را روی یه تشک فنری ! انجام می دادم و به عدد چهل که همیشه در دوران نوجوانی به رد کردنش مشهور بودم ، فکر می کردم ، ماهیچه ها یه ترق توروقی کرد و سرم گیلی ویلی رفت و ......چشمام سیاهی و ... فهمیدم نه ، این کاره نیستم ،
خلاصه باید یه نسخه جدید برای خودم بپیچم ، البته به جز قرص ودارو و درمانهای چاقی ،
دوچرخه مهربانِ همیشه در خدمت این خانواده ورزشکار، هم چند وقتی ست که در انباری خاک می خوره تا همسر جان همت کنه ودستی بر سروروش بکشه و من عمل رکاب زدن را شروع کنم
نمی دونم این پدیده خاص دفرمه شدن بدن خانمها چه صیغه ایه که حالا حالاها درست بشو نیست ، طفلک این مادام دکتر من با اونهمه حس انساندوستیش ،حق داشت از اضافه وزنم در دوران بارداری شاکی بشه ،


Thursday, November 23, 2006

نی نی و یه سفرطولانی


این مسیو کوچولو ، کلی از خودش معرفت و مردونگی نشون داد و ما را در این سفر نسبتا طولانی همراهی کرد ، و نگرانی هرچند کم ما هم برطرف شد ، عوضش کلی خاطره براش ازاین سفر باقی موند ، از خونه مهیار ، ازشهر پر از رنگ استراسبورگ و اپارتمان کوچک ولی گرم خاله پریا ، از شهر قدیمی کاسل و آرمان کوچولو ، از دیدن دیدنیهای برلین از خیابون فردریش ، دیوار برلین ، رایشتاگ هیتلر و موزه و بناهای مدرن گرفته تا بوی زرشک پلوی اون رستوران ایرانی ، ازشهر لایپزیگ و بناهای شبه شرقی و هوای سردش ، از فرانکفورت و آسمونخراشها ش ، از اتوبانهای کاملا متفاوت المان و فرانسه و خلاصه یه مامان بابای خسته از سفر ۳۰۰۰کیلومتری ! ، همه وهمه تجربه سفری بود که هرچندهنوز جایی در ذهن کوچولوی ارشیا ندارن ولی خاطره زیبایی بود که از سفر سه نفریمون ثبت شد

پ ن :نتیجه اخلاقی برای نی نی دارها : بیشتر از اینکه برای شروع سفر شور بچه ها را بزنید ، نگران خودتون باشید تا مثل من سرما نخورید
پ ن ۲:راستی چرا اینقدر هزینه های المان و فرانسه متفاوته؟!!!کلی خوش به حالشونه، تازه رستوران و فروشگاه ایرونی هم فت وفراوون !
پ ن ۳:همانطور که انتظارشو از قبل داشتم فضاهای شهری آلمان به گرمی شهرهای فرانسه نیست، البته تجربه اون جنگ خانمان برانداز هم در این قضیه بی تاثیر نبوده ، اراده المانی ها برای ساختن کشورشون ستودنیه، بالاخره من هم به تاریخ این کشور علاقه مند شدم که شایدبتونم توی یه پست ازش مطلب بنویسم ،

Sunday, November 12, 2006

تحول -چهار ماهگی

دلم می خواد قبل از این سفر پاییزه ، از همه تحولاتت که یکدفعه ای توی همین هفته اتفاق افتادد ومارو کلی سورپریز کرد، بنویسم ،خود تو بودی که اون چشمای کوچولوت را به سمت هدف تیز کردی و با اون دستای کوچولوت ، اونو گرفتی ،با شدت وهیجان تموم گلوله های شیشه ای بالای تختتو تکون دادی و بهمشون زدی ، به نقش اطراف تختت با دقت نگاه کردی و به اون دست کشیدی خیلی حس قشنگی بود ، برای خودش کلی پیشرفت بود، اون موقع که خودتو جمع کردی و روی زمین غلطوندی ، برام لحظه جالبی بود ، و وقتی همه تلاشتوکردی که هیکل کوچولوتو به سمت جلو بیاری تا بشینی ،کلی ذوق زده شدم واما اون موقع که دوش آب بازبود و دلت می خواست دونه های آبو با دستات بگیری ، وای چقدر جالب بودند ، از قلقلک شدنت هم نگو که بساط خنده ت حسابی جوره ،... آخه نمی دونی که برای مامان های تازه مثل من اینا کلی تحوله!!
مامانکم می دونم که دوست داری تمام وقت کنارت بشینم و باهات حرف بزنم و تو از خودت صداهای جور واجور در بیاری ،
فردا باهم می ریم یه سفر سه نفره که حال وهوامون کمی عوض بشه وبرای خودمونیم تجربه های جدید جمع کنیم ، من عاشق سفر توی هوای سرد و برفیم ، امیدوارم نی نی مهربون ومقاومی باشی وبا یه سفرنامه خوشکل برگردی ،

Tuesday, November 07, 2006

بهار

پ‍نج سال پیش بود که پاییز بر صفحه زندگیمون رنگ وبوی بهار گرفت
......... یه بارون دوست داشتنی که درلحظه های مهم زندگیم آرزوش رادارم
........ یه آسمون ابری که در هرجای دنیا برام عین یه بوم نقاشی می مونه
و همراه با مرد رنگی روزهای زندگیم

Wednesday, November 01, 2006

عید توسن

امروز هم به عید توسن کاتولیک ها گذشت که به همون عید مرده ها معروفه و بهانه ای می شه برای مردم که سری هم به مرده ها بزنند ، پارسال با تصور اینکه قبرستون این شهر مثل روزهای پنجشنبه جمعه خودمون پر از جمعیت باشه و شاید جذابیتی برای دیدن ، راهی قبرستان بزرگ شدیم که تقریبا در بهترین جای شهر هست ، ولی تک وتوک آدمایی بودند که چند نفری خیلی آروم و با گلهای رنگارنگ می اومدند و می رفتند ، ولی اونچه که واقعا تحسین برانگیز بود نظم و ترتیب در عین حال تنوع و صفایی بود که تصویرآدم را کاملا از یه گورستون عوض می کرد، یه باغ یا شاید هم یه پارکی با صدای پرنده ها و بوی گلهای خوشبو ،بعضی سنگ قبرها اونقدر با سلیقه تزیین و گل آرایی شده بود که مدتی توجهت را جلب می کردند ، یاد اون روزی افتادم که چندین سال پیش در موطن با چه علاقه ای ، مزار یه فامیل را کلی گل آرایی کردیم و بعد از چند دقیقه که برگشتیم ، با کمال تعجب گلها به سرقت رفته بود !!!
با خودم فکر می کنم هرجا که زندگان ، شانی همانند انسان دارند ، مردگان هم مشمول این توجه می شن ،
==========================
واما از جشن هالوین امسال هم چیزی نفهمیدیم ، البته من فقط کدوها و تنوع شکلش و رنگشونو دوست دارم وهمینطور حال وهوای فروشگاهها که وسایل این جشن رو عرضه می کنند، این جشن در فرانسه هم از اونجاکه مبداش این کشور نبوده ،خیلی رونق نداره ، ولی هر سال داره رنگ و بو می گیرد
==========================
واما ازدیروز بگم که برای اولین بار نی نی م را بردم پیش خاله فوفو (البته یه خاله فوفوی دیگه هم داریم ولی اون ایرانه) ، این خاله فوفوی مهربون ، خودش دوتا گل پسر داره و کلی تجربه ، خلاصه خیالم خیلی راحت بود وقتی که مجبور شده بودم برای صحبت با این مسیو استاد بسیار محافظه کار که عین ماهی لیز می مونه واز دست ادم فرارمی کنه، وقت بذارم ،
مرسی خاله فریده جون