نوشته یکی از دوستان ، منو یاد سال پیش و انتظاری که در همین روزهای پایانی سال ، شروعش را احساس کردم ،انداخت ،روزهایی که باور کردنش حتی با وجود اولین اکوگرافی و نشون دادن یه موجود مبهم دو سانتی ، همچنان در ابهام می گذشت ، ولی شروع نشانه های جسمی و بعضا روحی و آزمایشهای پزشکی همه و همه دست به دست هم دادند تا این سخت باوری را به زودی فراموش کنم و با همه وجود ، خودم رو حافظ این موجود بند انگشتی بدونمرفتن یک ماهه رضا به ایران و تنهایی من و این پسرک نقلی که هنوز چیز زیادی ازش نمی دانستم ،هم از جمله اتفاقات این دوران بود، یادآوری اون روزها خیلی بهم آرامش می ده و اینکه می بینم این موجود کوچک دو سانتی ناشناخته، با همه نگرانی هام و دوران خاص خودش ، امروز در شروع چهارده ماهگی حضورش در دنیا والبته همون پنج ماهگی قراردادی خودمون ، با وزن ۸ کیلو و قد ۷۰ سانت در کنارمون تنفس می کنه ، و هر نفسش ، نبض زندگیمون را به تپش در میاره
"... Je ne te connais pas, je ne sais même pas si tu es une fille ou un garçon,
peut-être même des jumeaux !!, mais pour moi, tu es un point .
Pour moi, tu es ma joie, mon espoir, mon bébé.Je t’aime mon ange…,
je t'aime tellement fort et pour la vie ! Tu es ma raison de vivre... "
peut-être même des jumeaux !!, mais pour moi, tu es un point .
Pour moi, tu es ma joie, mon espoir, mon bébé.Je t’aime mon ange…,
je t'aime tellement fort et pour la vie ! Tu es ma raison de vivre... "
