Saturday, July 17, 2010

این روزها

این روزها در حال تغییرم و این یعنی یک پوست انداختن جدید، راستش با تغییر میانه خوبی ندارم، این را از سی سالگیم ، فهمیدم و اینکه ضریب تغییر و از این شاخه به آن شاخه پریدن، با سن رابطه ای معکوس دارد، تمایل به سکون و ثبات با حداقل تغییر بیشتر می شود، هر تغییری به معنی دو دو تا چارتا و بالا پایین بردن همه جوانب با حداکثر احتیاطست. نه اینکه پیشرفتی در کار نباشد، پیشرفت و تغییر درونی ترست، نگاهی روبه عقب و راه تا به اینجا پیموده است. چالش های ذهنی از سطح به عمق می روند، استرس ها جایشان را به تامل و طمانینه می دهند، روح آرامش می گیرد، آدم خودش را بیشتر می شناسد.

از تغییر، هراسی ندارم، این ترکش هایش است که می خورد به خوابهای شبانه ام. شبها من و درختهای جلوی تراس، حرفهای مشترکی برای گفتن داریم، آنها هم با تغییر هر فصل ، انگار دل آشوبه می گیرند.

Thursday, July 15, 2010

« میای دوست بشی با من، تو»

بچه ها برای رابطه برقرار کردن بین خودشان به بهانه بزرگی نیاز ندارند، در حالت نرمال اگر دیر جوش نباشند، در کوتاه ترین زمان ممکن جذب همدیگرمی شوند. یک لبخند، یک حرکت کوچک و ظریف، یا حتی تقلید کافیست که خودشان را بین بقیه بچه ها جا دهند. معمولا از زبانشان کمتر استفاده می کنند، دست همدیگر را می گیرند، تا بناگوش لبخند می زنند ، توپ از زمین خارج شده را شوت می کنند، روی سرسره، همدیگر را بغل می کنند، همدیگر را تاب می دهند ، و با ظرافت و سماجت های کودکانه ، حباب شفاف دورشان را به آرامی ترک می دهند تا قدم اول را در دوستی هایشان بر داشته باشند.... دیگر نیاز ندارند هوا، محله و ترافیک را تفسیر کنند تا در ضمنش طرفشان را محکی هم زده باشند. بچه ها کمتر به قضاوت اطرافشان می پردازند، کمتر می پرسند، کمتر از همدیگر پرس و جو می کنند، بی هوا و ریسک پذیرند، اگر سوژه ای چشمشان را بگیرد، ملاحظه هیچ کس و هیچ چیز را ندارند، به آینده دوستی هایشان محالست فکر کنند. به راحتی به کارهای هم می خندند، از دست هم ، عصبانی می شوند ، به راحتی گریه می کنند و در عوض دعواهایشان را به آسانی به دست فراموشی می سپارند. با حس مالکیت ، بدون اینکه از حق و حقوق چیزی بدانند، به طبیعی ترین حالت ممکن از خودشان دفاع می کنند. و در این دست و پازدنها ، گاهی در موضع ضعف قرار می گیرند و گاه قدرت و شاید همین تقلاهای ظریفست که دنیایشان را لطیف و متفاوت از بزرگترها ، می کند. لطافتی که گاه در چشمان ما ضعف می ماند و تلاشمان برای تغییرش، همچون خراش زمختی می ماند بر روح کودکانه ای که با ناملایمات دنیای اطرافش بیگانه است.

عالم بچگی به همین ذهن تمیز است و یک سر هزار سودا که در آن نه گذشته ای در کار است و نه آینده ای. و ازبطن این تفاوتهاست که شاعر می گوید "من از دنیای بی کودک می ترسم"*

عنوان متن برگرفته از جمله ارشیاست در مواقعی که روشهای پانتومیم برای ایجاد رابطه دوستی جواب نمی دهد.

*هیوا مسیح، نشر قصیده

Tuesday, July 06, 2010

فضای مورد علاقه من

آشپزخانه خیالیم خیلی بزرگ و مدرن نیست ، سقفش یک نیم قوس آجری کوتاهست با روزنه ای گرد و کوچک . یکی از دیوارهایش از سنگ قیچی قهوه ای سیر و برجسته است با سبدهای حصیری میوه و سبزیجات ، وریس هایی از فلفل های رنگی خشک ، سیر و پیاز که از میخ های قلابی آویزان شده اند. کنارش ، شومینه ای قیفی شکل است که گوشه پایینش یکی از آن هاون های سنگی قدیمی با دسته ای از چوب گردوست و چند تایی خمره و کوزه های کوچک.

طرف دیگرش، دیواری با رنگ های گرم و نارنجیست با سه قاب مربع چوبی از پنجره هایی عمیق و پرده های برودری دوزی شده که شیشه های ترشی و مربا، پشت به شیشه اش چیده شده اند و سه فانوس کوچک در قابهایش آویزانند. پشت یکی از پنجره ها ردیفی از گلدان و باغچه ای برای سبزیجات معطر است، درست همانجایی که دو قناری آواز میخوانند. گوشه دیگرش یک تنور کوچک است با ظرف های سفالی دیزی...

وسط آشپزخانه، نور سقف، روی میزی گرد و چوبی می تابد که چهار صندلی چوبی خراطی شده با حصیرهایی از بامبو، دورش را گرفته اند. کف آشپزخانه، رنگ سرخ آجریست . ظرف و کاسه ها همه سرامیک لعابدارند با رنگ های کرم و قهوه ای و شاید سفید یخچالی و آبی سورمه ای. کابینت ها بلوطی و کاملا روستایی اند در تعداد کم که تنها گوشه نود درجه آشپزخانه را پر می کنند و فضای بینشان با کاشی های مربع کوچک پتینه، پر می شوند. شیشه های رنگی ادویه ، قاشق و کفگیر های چوبی، ،قابلمه و تابه های کوچک و بزرگ مسی هم قرار نیست در کابینت ها مخفی بمانند.

آشپزخانه خیالیم، بدجور ذهنم را قلقلک میدهد، بارها جای دیوارها عوض می شوند ، برای کاهو ، بوته های فلفل و گوجه های مینیاتوری ام، گلخانه ای کوچک به گوشه خالیش اضافه می شود، سقفش بلند می شود با تیرهای چوبی و یک عالمه لامپ های سوزنی، یک هود استیل مرکزی می آید تا جای میز چوبی و گردم را تغییر دهد، یک وقتها پیشرفته و مجهز به سیستم بازیافت زباله های تر و خشک می شود ... ، آشپزخانه خیالیم خیلی دلش میخواهد از تکنولوژی فاصله بگیرد از سایدبای ساید و مایکروفر و سولاریوم .... آشپزخانه ام به حسی خانگی و اهلی نیاز دارد تا به راحتی در دستان بی رحم زندگی ماشینی اسیر نشود.