.........آرزو
Tuesday, March 18, 2014
›
پرنده ها به جيك جيك درآمده اند، مامان كتابهاي سالهاى دور را كنار گذاشته، آورده براى نوه دردانه، دست خط كلاس دومم را ديدم، امضاى مدير، مهر ...
Sunday, February 02, 2014
›
آيا اينجا مأتمكده است؟ بلى خير شايد. از مرگ آقاى صاد شوكه ام، مبهوت به در و ديوار زل زده ام و تلاش مى كنم يكى بيايد و بگويد دروغ است . ...
Monday, December 09, 2013
›
يك.اين دومين خانه دهه پنجاهيست كه يك بعدازظهر آبان از كنارش رد شديم و سر انگشتانمان را به سنگ هاى پنج سانتي اش كشيديم و فردايش يك بيل مكان...
2 comments:
Tuesday, November 12, 2013
›
يكبار هم ماشين ريپ ميزد و با زبان بي زباني ميگفت نوازش نياز دارد، تنهايش گذاشتم ميان هجوم برگ هاي خشكيده چنار، و نفس زنان خودم را به حياط ...
Tuesday, October 22, 2013
بينايي
›
امروز تولد ژ است، بايد باشد البته، آخرين روز مهر همزمان با تعطيلات توسن، در حالي كه قطره چشمش را از كيف ظريفش در مي آورد، عينكش را برمي دا...
1 comment:
Friday, October 18, 2013
از مهر
›
خنكاي شهريور، ملس و آرام خزيده بود در فضاي خانه، و من داشتم چشمهاي بسته و مهربان پسرك را دست ميكشيدم، گفتم مدرسه ات بايد عوض شود، خب؟ هما...
Wednesday, July 31, 2013
›
اينجا زير آسمان اين شهر بزرگ، زير سقف اتاقي كه از حد معمول بزرگترست قلب كوچكي ميزند كه همه زندگيش به حبابي شيشه اي بسته، موجود جمع شده اي...
›
Home
View web version